خانه > مذهبی > مادرم روزت مبارک

مادرم روزت مبارک

//
امکان درج نظر وجود ندارد

روز کوتاهتر … آبی کوتاهتر …

مادرم برف شده … مادرم برف شده …

آب شود بر من و من سبز شوم…

ولی افسوس ، ولی افسوس که من تشنه تر از اینهایم

سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) را خدمت فرزند ایشان حضرت امام عصر(عج) و شما  دوستداران حضرتش تبریک و تهنیت عرض می نمایم

شعر زیر رو تقدیم می کنیم به همه مادران دنیا
*آسمان را گفتم : می توانی آیا بهر یک لحظهء خیلی کوتاه روح مادر گردی؟ صاحب رفعت دیگر گردی؟ گفت : نی نی هرگز ، من برای این کارکهکشان کم دارم ، نوریان کم دارم ، مه و خورشید به پهنای زمان کم دارم …

*خاک را پرسیدم : می توانی آیا دل مادر گردی ؟ آسمانی شوی و خرمن اختر گردی؟  گفت : نی نی هرگز من برای این کار بوستان کم دارم ، در دلم گنج نهان کم دارم …

*این جهان را گفتم ، هستی و مکان را گفتم : می توانی آیا لفظ مادر گردی ؟همهء رفعت را ، همهء عزت را ، همهء شوکت را ، بهر یک ثانیه بستر گردی ؟ گفت : نی نی هرگز من برای این کار آسمان کم دارم ، اختران کم دارم ، رفعت و شوکت و شان کم دارم ، عزت و نام و نشان کم دارم …

* آن جهان را گفتم : می توانی آیا لحظه یی دامن مادر باشی؟ مهد رحمت شوی و سخت معطر باشی ؟ گفت: نی نی هرگز ، من برای این کار باغ رنگین جنان کم دارم ، آنچه در سینهء مادر بود آن کم دارم …

* روی کردم با بحر گفتم او را آیا می شود اینکه به یک لحظهء خیلی کوتاه پای تا سر همه مادر گردی عشق را موج شوی مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی ؟ گفت : نی نی هرگز من برای این کاربیکران بودن را ، بیکران کم دارم . ناقص و محدودم ، بهر این کار بزرگ قطره یی بیش نیم ، طاقت و تاب و توان کم دارم …

* صبحدم را گفتم : می توانی آیا لب مادر گردی ؟ عسل و قند بریزد از تو لحظهء حرف زدن جان شوی ، عشق شوی ، مهر شوی زرگردی ؟ گفت : نی نی هرگز ، گل لبخند که روید زلبان مادر به بهار دگری نتوان یافت دربهشت دگری نتوان جست من ازان آب حیات ، من ازان لذت جان که بود خندهء اوچشمهء آن ، من ازان محرومم .  خندهء من خالیست ، زان سپیده که دمد از افق خندهء او خندهء او روح است ، خندهء او جان است ، جان روزم من اگر , لذت جان کم دارم روح نورم من اگر , روح وروان کم دارم …

* کردم از علم سوال : می توانی آیا معنی مادر را بهر من شرح دهی ؟؟ گفت : نی نی هرگز ، من برای این کار منطق و فلسفه و عقل و زبان کم دارم ، قدرت شرح و بیان کم دارم …

* درپی عشق شدم تا در آئینهء او چهرهء مادر بینم

دیدم او مادر بود

دیدم او در دل عطر

دیدم او در تن گل

دیدم او در دم جان پرور مشکین نسیم

دیدم او در پرش نبض سحر

دیدم او در تپش قلب چمن

دیدم او لحظهء روئیدن باغ از دل سبزترین فصل بهار

لحظهء پر زدن پروانه در چمنزار دل انگیزترین زیبایی

بلکه او درهمهء زیبایی

بلکه او در همهء عالم خوبی

همهء رعنایی همه جا پیدا بود

همه جا پیدا بود …

مادر

پیشاپیش از نظرات خوبتون تشکر می کنم ..

گردآورنده : علی ناصح

 

 


- جهت ارسال نظر نوشتن نام ، ایمیل و وبلاگ ضروری نمی باشد .
- نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی همچنین نظرات ارسالی غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط با مطلب منتشر نمی‌شوند .
- نظرات منتشر شده در این پایگاه صرفا بیانگر دیدگاه کاربران می باشد .