خانه > فرهنگی > عزاداری محرم – بخش سوم

عزاداری محرم – بخش سوم

عزاداري امام حسين(عليه السلام) در عصر صفوي:
بي شك در عصر صفوي مراسم عزاداري و سوگواري امام حسين (عليه السلام) وارد مرحله جديدي شد شاهان صفوي نه تنها خود، شيعه و به غايت، علاقمند به خاندان پيامبر(صلي الله عليه وآله)بودند، بلكه خود را ملزم به ترويج مكتب اهل بيت(عليهم السلام) و اشاعه مذهب شيعه مي دانستند. ياد و ذكر شهادت امام حسين(عليه السلام) كه يكي از شعائر و نمودهاي مهم تشيّع مي باشد، در اين عصر به رشد و شكوفايي چشم گيري رسيد و تقريباً به مرحله تكامل خود پا نهاد از اين رو سوگواري امام حسين(عليه السلام) را در اين عصر از دو جهت مورد بررسي قرار مي دهم: گسترش و شكل.

الف )گسترش: در اين عصر عزاداري امام حسين(عليه السلام) به تمام مناطق قلمرو حكومت صفويان، حتي روستاها نيز كشيده شد. در حالي كه قبل از آن در برخي از مناطق كه متعصبان اهل سنت چون اصفهان که در اكثريت بودند، برپايي اين مراسم ميسر نبود_(ابن بطوطه،رحله،دارالکتب البیروت صفحه214) .از سوي ديگر زمان سوگواري افزون بر دهه محرم و عاشورا ماه صفر و ماه رمضان كه اوقات شهادت و رحلت ساير معصومان(عليهم السلام) در آنها واقع شده، گسترش يافت در حالي كه پيش از اين گزارشي از سوگواري شيعيان در ساير روزها، غير از روز عاشورا وجود ندارد. البته از عصر امام صادق(عليه السلام) شيعيان عراق در روزهايي غير از عاشورا نيز كه رواياتي در فضليت زيارت امام حسين(عليه السلام) در آن روزها وارد شده در كربلا و كنار قبر آن حضرت به عزاداري مي پرداختند.

عزاداری سال های دور دروار

اين مطلب افزون بر يكپارچگي جامعه شيعه معلول توجه شاهان صفوي بوده است . آنان از يك سو شاعران را تشويق مي كردند، به جاي مدح و تعريف آنان درباره مناقب ائمه اطهار(عليهم السلام) و مظلوميت امام حسين(عليه السلام) شعر بسرايند چنانكه اسكندر بيگ تركمان در تاريخ عالم آراي عباسي در شرح حال شاه طهماسب مي نويسد: «در اوايل حال حضرت خاقاني جنب مكاني را توجه به حال اين طبقه (شعرا) بود… و در اواخر ايام حيات كه در امر به معروف و نهي از منكر مبالغه عظيم مي فرمودند، چون اين طبقه عليه را وسيع المشرب شمرده از صلحا و زمره اتقيا نمي دانستند زياده توجهي به حال ايشان نمي فرمودند و راه گذارئيدن قطعه و قصيده نمي دانند.مولانا محتشم كاشاني قصيده اي غرّا در مدح آن حضرت و قصيده اي ديگر در مدح مخدره زمان، شهزاده پريخان خانم به نظم در آورده مذكور معروض گشت شاه جنت مكان فرمودند كه من راضي نيستم كه شعرا زبان به مدح و ثناي من آلايند. قصايد در شأن شاه ولايت و ائمه معصومين(عليهم السلام) بگويند، صله اول از ارواح مقدسه حضرات و بعد از آن از ما توقع نمايند زيرا كه به فكر دقيق معاني بلند و استعاره هاي دور از كار در رشته بلاغت در آورده به ملوك نسبت مي دهند كه به مضمون در اكذب اوست احسن او اكثر در موضوع خود نيست. امّا اگر به حضرات مقامات نسبت نميدهند شأن معاني نشان بالاتر از آن است كه محتمل الوقوع است»(صفحه233)
ازاين زمان به بعد تكيه ها و حسينيه ها و موقوفات مربوط به عزاداري امام حسين (عليه السلام) در ايران شكل گرفت و کار خود راشروع کرد ولی اهم سازه های تکایا وحسینیه در ایران مر بوط به زمان قاجار هستند. عصر صفوي با توجه به شكل گيري حكومت شيعي در ايران وارث آداب و رسوم و ميراث فرهنگيِ پيشين تشيّع بود از جمله آنها عزاداری و سوگواري امام حسين (عليه السلام) بود. از سوي ديگر اين عصر را مي توان مرحله اوج گيري عزاداري امام حسين(عليه السلام)دانست.

ب )شکل : اگر چه سير تكامل آن در اين دوره كامل نشد، ولي مي توان گفت: شكل تكامل يافته امروزي سوگواري عاشورا و محرم، به شكلي ريشه در عصر صفوي دارد. اكنون به توضيح اين مطلب مي پردازيم:

1. روضه خواني: واژه روضه و عنوان روضه خواني در اوائل عصر صفوي پديد آمد و پيش از آن، اين اصطلاح وجود نداشت مرحوم ميرزا حسين نوري در كتاب لؤلؤ و مرجان مي گويد: «در عصر فاضل متبحر المعي ملا حسين كاشفي كه در حدود سنه نهصد بود چون كتاب روضة الشهدا را تأليف نمود، مردم رغبت نمودند در خواندن آن كتاب در مجالس مصيبت و به جهت فصاحت و اغلاق آن كتاب، هر كس از عهده خواندن آن بر نمي آمد، بلكه اشخاص مخصوصه بودند كه آنرا درست آموخته در مجالس تعزيه داري مي خواندند و ايشان معروف شدند به روضه خوان يعني خواننده كتاب روضة الشهدا پس از آن كم كم از آن كتاب به كتاب ديگر انتقال نمودند و از آن، بخواندن از حفظ و آن اسم اول برايشان ماند».
بايد توجه داشت كه روضه خوانان در عصر صفوي كار مناقب خوانان، مداحان و مرثيه سرايان گذشته را انجام مي دادند. از سوي ديگر جاي قصه گويان و مقتل خوانان و حتي واعظان را هم گرفته بودند.

از اين زمان به بعد وعظ و خطابه و مرثيه سرائي در وجود روضه خوانان جمع شده و آنان با در هم آميختن نظم و نثر، مردم را به گريه وا مي داشتند. اينان از ميان تحصيل كردگان علوم ديني بودند. اگر چه همه واعظان و گويندگان تخصص كافي در گرياندن مردم نداشته اند پيتر و دلاوله سفرنامه نويس عصر شاه عباس مي نويسد: «هنگام ظهر در وسط ميدان در بين جماعتي كه گرد آمده اند يك مُلاّ كه غالباً از نسل محمد است و در ايران به او سيد، يعني آقا مي گويند و علامت مميزه اش، عمامه سبز است، بالاي منبر مي رود. در تركيه به اين گونه اشخاص امير و در مصر به آنان شريف مي گويند و من بر خلاف تركيه كه اعقاب محمد هميشه عمامه سبز بر سر دارند، در ايران نديدم به غير از اين گونه مواقع كسي عمامه اي با اين رنگ بر سرگذارد. منبر مشرف بر همه زنان و مرداني است كه بعضي بر روي زمين و بعضي بر روي چهار پايه هاي كوتاه نشسته اند و مُلاّ بر روي آن شروع به روضه خواني و توصيف حسين مي كند و به شرح وقايعي كه منجر به قتل او شد مي پردازد و گاهي نيز شمايلي چند نشان مي دهد و روي هم رفته تمام سعي و كوشش خود را به كار مي بندد، تا هر چه ممكن است بيشتر حاضرين را وادار به ريختن اشك كند».همچنين تاورنيه كه در عصر شاه صفي دوم صفوي به ايران آمده است، مي نويسد:«در همين ايام كه آفتاب غروب كرد، در اغلب گذرها و ميدان ها منابري نصب شده. واعظين مشغول موعظه و حاضر كردن مردم براي روز مخصوص [عاشورا] هستند».

2. دسته هاي سينه زني: راه افتادن دسته هاي سينه زني از زمان آل بويه در ميان شيعيان رايج گرديد. در عصر صفوي نيز دسته هاي سينه زني همراه با خواندن اشعار با آهنگ يكنواخت ـ كه در سوگ امام حسين(عليه السلام) سروده شده بود ـ در كوچه ها و خيابان ها مي گشتند. در اين عصر براي افزايش هيجان مردم و هر چه شكوهمندتر شدن دسته هاي عزاداري نواختن طبل و كوبيدن سنج معمول گرديد و ادوات جنگي ـ كه در ميدان رزم كاربرد داشت ـ به اين گونه مجالس راه يافت. شيپور زني، علم گرداني، حركت دادن كتل، مورد استفاده سوگواران قرار گرفت. گردانيدن مركب بدون راكب در ميادين عمومي و معابر در هنگام عزاداري از سنتّهاي رايج اين عصر به شمار مي آيد.
از جمله چيزهايي كه بعد از اين عصر به دسته هاي سينه زني اضافه شد، عبارت بود از خون آلود كردن سر و صورت با تيغ زدن و قمه زدن به فرق سر با توجه به گزارش هايي كه در عصر قاجار موجود است، اين عمل در آن زمان معمول و رايج بوده است. به احتمال زياد نخست اين عمل از سوي صوفيان و درويشان انجام مي گرفته است چنانكه پيتر و دلاوله از سيّاحان عصر شاه عباس مي گويد: «بسياري از دراويش در كوچه هاي پر آمد و رفت شهر، تمام بدن خود تا گلو و حتي قسمتي از سر را در خمره هايي از گلِ پخته كه در داخل زمين پنهان شده، فرو مي كنند بطوري كه انسان تصور مي كند واقعاً مدفون شده اند و از طلوع تا غروب خورشيد و حتي تا پاسي از شب گذشته به همين نحو باقي مي مانند… جمعي ديگر در ميدان ها و كوچه هاي مختلف و جلوي خانه هاي مردم برهنه و عريان در حالي كه فقط با پارچه سياه يا كيسه تيره رنگي ستر عورت كرده و تمام سر تا پاي خود را با ماده اي سياه و براق شبيه آنچه ما براي رنگ زدن جلد شمشير يا فلزات ديگر استعمال مي كنيم، رنگ زده اند حركت مي كنند و تمام اين تظاهرات براي نشان دادن مراتب سوگواري و غم و اندوه آنان در عزاي حسين است. به همراه اين اشخاص عده اي برهنه نيز راه مي روند كه تمام بدن خود را به رنگ قرمز درآورده اند. تا نشاني از خون هايي كه به زمين ريخته و اعمال زشتي كه آن روز نسبت به حسين(عليه السلام) انجام گرفته است، باشد و همه با هم آهنگ هاي غم انگيز در وصف حسين (عليه السلام) و مصائبي كه بر او وارد شد، مي خوانند و دو قطعه چوب يا استخواني را كه در دست دارند به يكديگر مي كوبند و از آن صداي حزن انگيزي به وجود مي آورند و به علاوه حركتي به سر و تن خود مي دهند كه علامتي از اندوه بي پايان آنهاست و بيشتر به رقص شباهت دارد».
3. تعزيه و شبيه خواني: با توجه به گزارش هايي كه از سوي سفرنامه نويسان از شكل عزاداري عصر صفوي در دست است، مي توان گفت كه تعزيه و شبيه خواني در عصر صفوي به عنوان شكل مستقلي از عزاداري و سوگواري ايام محرم در كنار دسته هاي سينه زني، همانند امروز مطرح نبوده است، بلكه در مراحل مقدماتي و ابتدايي قرار داشته است در سفرنامه پيتر و دلاوله در عصر شاه عباس  که پیشتر آمد شرحی از مراسم روز عاشورا در محرم آمده است.


همچنين در سفرنامه تاورنيه كه در عصر شاه صفي، صفوي به ايران آمده ـ از اسب هاي بي سوار وعماري هايي كه طفلي در آن به علامت جناب علي اصغر خوابيده، در دسته هاي عزاداري ذكر به ميان مي آورد كه به نحوي به هدف ترسيم عيني واقعه كربلا انجام مي گرفته است.
اما اينكه تعزيه به صورت تكامل يافته امروزي، از چه زماني معمول گشته، نصرالله فلسفي مي نويسد: «تعزيه خواني ظاهراً در زمان شاه عباس و جانشينان او هنوز در ايران مرسوم نبوده زيرا در هيچ يك از تواريخ و سفرنامه هاي اين زمان نامي از آن برده نشده است. بر پا ساختن مجالس تعزيه از زمان پادشاهي كريم خان زند متداول شد. نوشته اند كه در عهد وي سفيري از فرنگستان به ايران آمد و در خدمت آن پادشاه شرقي در تعريف تأثرهاي حزن انگيز بيان كرد و كريم خان پس از شنيدن بيانات وي دستور داد كه صحنه هاي از وقايع كربلا و سرگذشت هفتاد و دو تن را ساختند و از آن حوادث غم انگيز مذهبي نمايش هايي ترتيب دادند كه به تعزيه معروف گشت».(زندگی شاه عباس اول انتشارات علمی جلد سوم صفحه 848)
تعزيه نخست در چهارراه ها و ميادين انجام مي شده بعدها به بازارها، كاروان سراها، منازل شخصي و تكيه هايي كه در عصر قاجار ايجاد شدند ـ كشيده شد. به هر حال در دوره قاجار تعزيه، هم از نظر محتوا و كيفيت و نحوه برگزاري و هم از نظر محل برپايي آن به تكامل رسيد. لازم به ذکر است که تا سه قرن پیش چیزی به نام تکیه یا حسینیه وجود نداشته واین مکان در زمان قاجاریه بوجود آمده است. تکیه ها در نهادینه کردن عزاداری در دوره قاجاریه نقش مهمی داشتند، به گونه ای که از فقیرترین مردم تا شخص شاه و صدر اعظم، در آن مشارکت می کردند. به طور کلی، عزاداری برای امام حسین علیه السلام ، جلوه برجسته همکاری نزدیک دربار قاجار با مردم عادی بود. در دوره فتحعلی شاه و محمد شاه نیز ساخت تکایا گسترش یافت. این تکیه ها را جماعتی از افراد نیکوکار می ساختند و معمولاً چندین دکان را برای نگه داری و مرمت تکیه ها و برقراری تعزیه وقف می کردند، ولی بیشتر تکیه ها به همت اهل هر محل به راه می افتاد. اوج گسترش تکیه ها را در دوره ناصر الدین شاه می توان دانست. از این زمان به بعد، رفته رفته، تکیه به طور رسمی، محلی برای عزاداری و اجرای نمایش های مذهبی شد.عصر حکومت سلسله قاجار در ایران، عصر رونق و رواج عزادارى براى امام حسین(علیه السلام)بوده است. در این دوران، علاوه بر رشد و توسعه عزادارى و شرکت همه قشرها و گروه ها در مراسم عزادارى، شیوه هاى نوینى در عزادارى پدید آمد که در عصر صفویه وجود نداشت.

در موردحسینیه دروار نیز طریقه ساخت به صورتهای متفاوتی بیان میگردد. اول اینکه وقتی مرحوم ملامحمد کاظم پس از مراجعت از تهران به دروار  بعد از ملاحظه کمبود جا برای عزاداری (عده ای ذکر می کنند که در “سرپل “و عده دیگر می گویند که بالاسر “حمام خوردو “مراسم انجام می شده ) آخوند از مادربزرگ مادری خود همسر مرحوم حاج حسینعلی درزی می خواهد که چهار کیله زمین ( 500متر ) از قباله خود را جهت بزرگ شدن محل عزاداری بدهد و ایشان در قبال تضمین شفاعت حضرت امام حسین علیه السلام در آخرت که مرحوم آخوند آنرا تضمین می کند این زمین را واگذار کرده و مرحوم حاج زین العابدین درزی پسر این بانوی بزرگوار(بی بی نساء ) وعده ای دیگر از بزرگان بزرگ کردن حسینیه را انجام می دهند. حضور حاج میرزا عباسعلی درزی نوه این بانو ، پسرانش محمد ، علی و کربلایی غلامحسین به عنوان خادم این حسینیه از این موضوع سرچشمه می گیرد. ( نقل قول از مرحوم ملا صفر علی امیرفخری و محمد علی شیخ و نیز اسناد قدیمی کوچک شدن باغ رودبار بالا و وقف نامه های موجود ). و سخن دیگر اینکه اینان تنها بزرگ کردن این مکان را عهده دار بوده اند و بنای اصلی قبل از این زمان وجود داشته ولی افراد مسن با اکثریت آرا هدیه شدن این مکان توسط بانویی بزرگوار را قبول دارند که همین شخصی می باشد که چون قباله اش از شوهرش به او رسیده بوده بر سر در سقا خانه قدیمی اهدا شدن مکان به نام حاج حسینعلی درزی ثبت شد (مرحوم عباس امیر فخریان و….) که متاسفانه این لوح از دستبرد سارقان مصون نماند. به هر صورت احداث بنایی مختص به نام حسینیه در دروار مانند سایر نقاط پیشینه ای بیشتر از سه قرن (قاجاریه) نخواهد داشت.(حتی شاید کمتر ، حسینیه تکیه دولت در عهد ناصری ، حسینیه اعظم زنجان برای 1295 قمری و اکثر تکایای بزرگ مربوط به زمان فتحعلیشاه یا ناصری هستند). در دهه 60 وآغاز دهه 70 این حسینیه بار دیگر تخریب شد وبا اضافه کردن زمین مسکونی مرحوم علی پاشایی به آن و احداث ساختمان جدید توسط مردم خیر و جوانان وفروش قسمتی از زمینهای شورایی در روستا به شکل فعلی در آمد.در هر صورت پس از احداث و بزرگ شدن حسینیه محرم رنگ و بویی دیگر گرفت  و مانند اکثر نقاط دیگر ایران تکیه محلی رسمی برای عزاداری سید و سالار شهیدان گشت.

هر کس به فراخور یکی از امور مربوطه را انجام می داد یکی چاووشی ، یکی صدا زدن ، یکی تعزیه، یکی سقا و عده ای نخل گردان و… شدند به نوعی که هر کسی در این چند روز و شب  کاری خاص  را عهده دار بود.  هنوز پدران ما شیوخ متعددی که منتظر وقت برای سخنرانی بودند را به یاد دارند و سخنرانی های جالب و جذاب یک یک آن ها را در گذشته ای کمتر از یک قرن خوب به خاطر می آورند. اما بحث ولیمه امام سوم در ایام محرم تاریخ دقیقی برای آن نمی توان ذکر کرد ولی آنچه مسلم است این که در قدیم بیشتر در منازل این کار انجام می شده و حسینیه های منازل میر علی اصغر آقا ، حاج میرزا زین العابدین درزی و پسرش حاج میرزا عباسعلی (حسینیه کربلای فعلی) ، حاج علی اکبر جد مرحوم آخوند ملا محمد کاظم و حاج محمد بزرگ و پسرش حاج محمد طاهر و دیگر منازل دارای حسینیه ، محلی جهت پذیرایی از مهمانان بوده است به نوعی که هر بلوکی در یکی از این حسینیه های منزل از مهمانان پذیرایی می کرده است. که از زمان بزرگ شدن حسینیه اصلی این ولیمه ها به داخل حسینیه آمد.

درزی به خاطر تمکن بیشتر در این زمان روز تاسوعا و آهنگر به خاطر اضافه شدن عده ای به بلوکشان در هشتم ، محمد جعفری ها در هفتم ، فرخ در ششم ، نجار در پنجم ، پایین حاجی در چهارم ، بالین حاجی در سوم و سادات هم در روز دوم ولیمه دادند که به همین صورت هنوز باقی است . لازم به ذکر است که چون خوردن و آشامیدن در عاشورا تا قبل از زمان شهید شدن امام (ع) کراهت دارد در قدیم این روز را ولیمه نمی دادند و از چیزی بیشتر از نیم قرن توسط افرادی خیر(مرحومان ;کربلائی محمد علی امامیون و امیرفخریان و حیدریان و ناصحی ) در حسینیه حلیمی طبخ حلیم برای اطعام عزاداران انجام می شود. در هر صورت تعدد مجالس روضه در دروار و کثرت موقوفه ها جهت این کار از آسیاب گرفته تا باغ و خانه و دکان و چفت ولوی گوسفند همگی نشان از ارادت خاص این جماعت به حضرت سید الشهدا دارد. در ایران کمتر جایی است که در دو ماه محرم و صفر به تعداد دروار مجالس روضه برگزار بشود (در حدود 700مجلس) که این حاکی از گسترش فرهنگ عاشورایی و ارادت خاص آن حضرت و از طرف دیگر تعداد زیاد وعاظ و شیوخ در این ملک دارد.

 

تعزیه:

(مراسم تعزیه در تکیه دولت در زمان ناصری)

به طور عمده، آئین ایرانی برای سوگ فرزندان امام اول شیعیان است. از آنجا که نه اهل تسنن چنین آئینی دارند و نه جای دیگری جز ایران و شهرهای شیعه نشین عراق (که جزئی از ایران قدیم بوده) رسم عزاداری پیشوایان مذهبی به این شکل گرفته می‌شود، ناچار باید بر رنگ اصیل ایرانی چنین مراسمی تاکید کرد و ریشه آن را در آئین ایرانی جست و جو کرد. نخستین مطلب قابل توجه این است که جامه نیلی کردن و سیاه پوشیدن چه در عزای امام سوم و چه در دیگر سوگ‌های ایرانیان از آئین سوگ سیاوش آمده است.سیاه پوشیدن نه در بین اعراب وجود داشته و نه در بین ایرانیانی که همسایه ما بوده اند. پیامبر اسلام حتی سیاه پوشیدن را نکوهیده است. می دانیم که در مراسم عزاداری برای امام سوم شیعیان، عزاداران آرزو می کنند که کاش همراه او بودند و به آن فیض عظیم می رسیدند.یعنی عزاداران آرزو می کنند که چون امام خود باشند و با او در سرنوشت او شریک. این حس، تازه و ویژه شیعیان نیست. وحدت با قهرمان آرزوی دیرینه بشر است و در سیاوشان فراوان به چشم می خورد.

نکته دیگری که در تعزیه قابل توجه است آمدن اسپ و شیون و مویه زنان است.در تصویرهائی که از مراسم سوگ سیاوش، به ویژه در آسیای مرکزی داریم، اسپ سیاوش را رو به چادر یا نماد چادری می آورد که پیکر سیاوش در آن آرمیده است.در همین حال زنان در حال مویه اند و موهای خود را پریشان می کنند.مطلب دیگر سرودهای سوگ است که در سیاوشان خوانده می شده و شباهت با اشعاری دارد که برای امام سوم شیعیان خوانده می شود. در سوگ سیاوش عزادار باد خوان به توصیف قامت، زیبائی، دلیری، اسپ و دیگر امتیازات سیاوش می پردازد(سیاوشان دکتر علی حصوری ص 102تا103)

این مقاله ادامه دارد ….


- جهت ارسال نظر نوشتن نام ، ایمیل و وبلاگ ضروری نمی باشد .
- نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی همچنین نظرات ارسالی غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط با مطلب منتشر نمی‌شوند .
- نظرات منتشر شده در این پایگاه صرفا بیانگر دیدگاه کاربران می باشد .