خانه > مشاهیر > طب عشق( حاج حسین فولادیان-کربلایی سید آقا)

طب عشق( حاج حسین فولادیان-کربلایی سید آقا)

حاج حسین فولادیان - صححاج حسین فولادیان را« به عنوان استاد چیره دست ، مومنی که هنر و فن شگرف و غریب خود در درمان آسیب های شکستگی و جابحایی استخوان و جابجایی وگرفتگی رگ ها را از نیاکان نیک و زبر دست خود همچون استاد کربلایی علی خسروپور به ارث برده و آنرا با ایمان واخلاص خویش در آمیخته و کیمیایی را پرورده که معجون شفا بخشی بر درد دردمندانی شده که جسمشان از رنج بیماری فرسوده و پناهگاه خستگانی گشته ، که جانشان از مراجعات مکرر به اربابان فن ویا مدعیان بی خبر از میراث پر راز نیاکان نیک و خزانه غیب رب الارباب به ستوه آمده و کهربای کیمیای شفا بخشش که گوشه ای از عنایات حضرت کریم است جاذب آدمی زادگان رنجور شده و به ید قدر قدرت رب عزیز، معرف حضور خواص وعوام در اکناف ایران و جهان گردیده»، همه کس می شناسد. دعا می کنم تا شمع وجوداین انسان شریف هر روز پر فروغتر باشد ان شالله.

مفاد متن ذیل را که در رابطه با احوالات یکی از رفقای تارک هوس و صاحب نفس وی ، مرحوم کربلایی سیدآقا فرزند سیدحسین ساداتی بالادهی است به کرات از لسان وی شنیده ام که نقل آن به مضمون ، موجب جلای روح صاحبدلان وصفای نفس سوخته دلانی است که تشنه جرعه ای از زلال انسانیتند، اگر چه آدم عصر حاضردر این وانفسای دنیای آهن وسنگ بیشتر از این که به حفظ اصل ونسل خویش بپردازد و انسانی برتر پرورش دهد به حفظ نسل حیوانات و جانوران در حال انقراض بها داده است به قول مولانا :

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر/ کز دیو ودد ملولم وانسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما / گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست

{مرحوم سیدحسین بالا دهی ۵ پسر داشت و کربلایی سیدآقا ساداتی فرزند پنجم بود. آنچه که از قول پیران و نوشته موجود در آرامگاه مرحوم «کِل سِدآقا» معلوم و مشخص است، ایشان از اهالی روستای بالاده بودند که در ایام مهاجرت به علت ساکن بودن پدرشان در روستای بَرگِه ساری، خود نیز در برگه دارای یک خانه ای گلی بود که به آن کومه می گفتند. ایشان در بین مردم این روستا از احترام بسیار بالایی برخوردار بوده اند. با دو ازدواجی که انجام داده متاسفانه دارای فرزندی نشد و دو فرزند خوانده داشت که خیلی به این دو علاقه مند بودند؛ یکی مرحوم اصغر کاردگر بالادهی فرزند اسدالله ( متولد ۱۲۹۴ – وفات ۱۳۲۷) که در دوران جوانی و دو سال قبل از وفات «کِل سِدآقا» به رحمت خدا رفته و سید گفته که مرا در کنار «اصغرجانم» دفن کنید که در سال ۱۳۲۹ «کِل سِدآقا» به رحمت خدا رفته است. دومین فرزندش «مشهدی ولی الله واوسری» فرزند علی ( متولد ۱۲۹۰ – وفات ۴/۲/۱۳۸۲ ) بود که هم وصی و هم خادم زیارتگاه «کِل سِدآقا» بود و قبرش در کنار قبر «کِل سِدآقا» می باشد.

لازم به ذکر است که در لفظ محاوره ای عامیانه روستای برگه و منطقه دوسرشمار (روستاهای بالاده، پایین ده، تیله بن، قلعه و واوسر بخش چهاردانگه ساری) و دیگر روستاهای مازندران، کربلایی سیدآقا به صورت مخفف، «کِل سِدآقا» و یا « کِرب سیدآقا » بیان می شود و در نوشتن هم مانند گفتار عموم از کلمه ی «کِل سِدآقا» استفاده گردید.

از کربلایی نورالله واوسری هم مطالبی از زبان پدرش که حاوی مطالبی از کرامت «کِل سِدآقا» می باشد نقل شده که در جایی ذکر می کند: «کِل سِدآقا» قبل از رفتن به کربلا به پدرم مشهدی ولی گفته که قبر مرا در همین جای فعلی قرار بده، من بعد از برگشت از کربلا سه روز بیشتر زنده نخواهم بود و همین هم شد. ایشان هم چنین می گوید که بیشتر زائرین آقا از اطراف و روستاهای مازندران هستند. هر ساله در مهر ماه مراسم خرج دهی آقاجان در مسجد برگه در نهایت احترام و خیلی خوب برگزار می شود، از بچه های منطقه دو سرشمار هم دعوتی داریم. نذرورات آقا از طرف زائرین خیلی خوب است و صرف خرج دهی و بازسازی و تعمیر بارگاه «کِل سِدآقا» می گردد.

دوران جوانی کل سِدآقا:

در مورد خصوصیات ظاهری «کِل سِدآقا» چنین گفته می شود، که سید در دوران جوانی، جوانی بسیار زیبا و خوش اندام و جذاب بود، چهره ای بسیار نورانی و محجوب و محبوب داشته و قدرت بدنی سید بسیار خوب بود. سید دارای اسبی قوی بوده و به اکثر روستاهای اطراف رفت و آمد داشته است. نذروات فراوانی به دست می آورد که آنها را در بین مستمندان پخش می کرد. جوانی درست کار و راستگو و صداقت پیشه بود، کسی سراغ ندارد که «کِل سِدآقا» دروغ گفته باشد و یا تهمت و افترایی به کسی زده باشد. از آنجایی که مرد بسیار ساده دل و صادق گفتار بوده کسی در ناهنجاری های اجتماعی پیش آمده، هیچ گاه به ایشان مظنون نمی شد و از نظر اخلاقی و روابط اجتماعی، جوانی پاک و عاری از تمام ضعف های فردی غیراخلاقی بود و اعتماد مردمان بالاده و دیگر روستاها از نظر ناموسی به ایشان بسیار زیاد بود.

دوران پیری کل سِدآقا:

آنان که او را در پیری دیده اند، چنین می گویند که «کِل سِدآقا» در پیری قد خمیده بوده و ریش سفید و پر پشتی داشته است و در اواخر عمر عصا به دست و کوژپشت شده بود. گاهی اوقات کلاه سبز و یا شال سیاه به سر داشته. در میانسالی سفری به کربلای معلی انجام داده و به همین دلیل به کربلایی سید آقا مشهور شد.

«کِل سِدآقا» دو زن اختیار نمود که از هیچ کدام صاحب فرزندی نشد، ولی چند فرزند خوانده برای خود انتخاب کرده بود که از بستگانش بودند. بیشتر عمر سید در روستای بالاده و یا روستای برگه شهرستان ساری گذارنده شد و سرانجام هم در روستای برگه دارفانی را وداع گفته و در همین روستا نیز به خاک سپرده شد. هم اکنون مزار این سید بزرگوار زیارتگاه دوستان و آشنایان و تمام افرادی است که به نحوی سر و سودایی با ایشان داشته و دارند. مردم منطقه ی دوسرشمار و بسیاری دیگر از انسان ها در شهر و روستاهای مازندران و روستاهای دیگر مانند تویه و دروار ( تودرِوار ) دامغان که با «چار به داری کردن» (چارواداری) با ایشان آشنا شده بودند، اعتقادی قلبی و ارادتی خاص نسبت به سید دارند و هر ساله تعدادی از دامغان به قصد زیارت قبر سید به روستای برگه می آیند. اعتقاد به جدّ «کِل سِدآقا» در بین مردم و نذر و نیاز به ایشان هم اکنون در جامعه (به ویژه در روستای بالاده و منطقه دوسرشمار) وجود دارد.

.

نمونه هایی از کرامات کِل سِدآقا:

در شفابخشی به بسیاری از بیماران از طریق دعا و استمداد از خداوند و جدّ خویش، که چندین بیمار از بچه و جوان را با دَم شِبه ِعیسایی خود از خداوند برایشان شفا می خواست و در چندین مورد هم مصداق پیدا کرده و بیمار به مرور زمان خوب شده و این اعتقاد را ایجاد کرده بود که «کِل سِدآقا» دستش و نَفَسش سَبک و شفا بخش است.

در برطرف کردن بسیاری از آفت های زراعی و حیوانی، کارهای خارق از عهده بشری در آن زمان از ایشان نقل می کنند که قابل تامل و تفکر است. آنکه هر گاه چوپانی از مرگ و میر و مشکلات دامداری خود در رنج بود، به دنبال «کِل سِدآقا» می رفت و از او می خواست که در بین دام ها و یا زراعت و باغات بیاید و از خداوند طلب رفع بیماری و آفت کند و سید هم وقتی در بین دام ها و زراعت قرار می گرفت جملات می گفت و دعایی می کرد و آثار مثبت این عمل برای صاحبان دام ها و باغات کاملا محسوس بود و به سید هم مبلغی پول و یا وسایل دیگر می دادند. حتی نقل می کنند که چندین بار حاج یزدان، حاج حسن دهبندی و حاج گلبرار دهیندی و تعدادی از بزرگان حشم دار آن زمان روستای بالاده هم همین کار را انجام دادند و اعتقادی عجیب به جدّ و قدم و نَفس این سید بزرگوار داشتند.

آسان سازی بسیاری از مشکلات از طریق روحیه بخشی و دلداری به افراد؛ که نقل می کنند وقتی خانواده ای دچار مشکلات مالی و اجتماعی می شد بزرگ خانواده پیش «کِل سِدآقا» می رفت و مشکلش را می گفت و سید هم برایش از خداوند دعا می کرد و مهم تر اینکه او را دلداری و روحیه می داند و هیچگاه نشد که کسی را بترساند و یا ناامید کند. این عمل خود به خود باعث تقویت روحیه و غلبه بر مشکلات می شد.

متوقف شدن چندین وسیله خطر آفرین به صورت ناگهانی در هنگام برخورد با ایشان و حتی توقف ناگهانی قطار را در زمانی که سید در داخل راه آهن خوابیده بود، نقل می کنند که تمام کارکنان و مسافران قطار بعد از این صحنه، به این سید کمک و هدیه های فراوان داده و در یک نقل قولی از لباس ایشان به عنوان تبرّک و تیمُّن، چیزی باقی نگذاشتند و به ایشان لباس دیگر پوشاندند. یا متوقف شدن موتور کارخانه پنبه یا برنج که ناگهانی به این وسایل دست می زند که به گفته ی صاحبانشان، کاری بسیار خطرناک بود، ولی آن وسیله بدون اینکه صدمه ای به سید بزند متوقف می شد. از این طریق اعتماد و اعتقاد مردم به سید و جدّش و دَمش و پاکی و صداقتش بیشتر می شد، به ویژه اهالی زاغمرز (شهرستان بهشهر و نزدیک روستای برگه) با دیدن و شنیدن این گونه ماجراها، نذورات خود را با کمال میل به «کِل سِدآقا» می دادند. هم اینک نیز اعتقادی محکم در بین خانواده های زاغمرز و دیگر روستاها نسبت به ایشان وجود دارد.

* لمس نمودن وسایل داغ و آتشین در هنگام مقابله با طعنه دیگران، که این مورد را زیاد نقل کردند که «کِل سِدآقا» در هنگام عروسی در یکی از روستاهای منطقه روسرشمار، مورد مضحکه و بازیچه دیگران قرار گرفت و ناخود آگاه سه پایه ی داغ ( دیزی انداز که در زبان محلی به آن دیزی اندون می گویند) را از داخل آتش با دست گرفت و به جمعیت نشان داد و در بین آنان چرخید و همه با چشم خود این عمل سید را دیده و شاه باشی و عطایای فراوانی داده و احترام در خور توجهی به ایشان کردند.

* نقل متواتر شده که چندین مورد اذیت و آزار به سید و خانواده و اموال و خانه ایشان از طرف اشخاص شده بود که با تعجب مشاهده کردند که در مدخل ورود خانه شان احساس ترس و وحشت از مار و دیگر حیوانات بر آنان دست داده و سریعاً آن مکان را ترک کرده و پس از سال ها به این امر اقرار و اعتراف کرده و اعتقادی عجیبی به «کِل سِدآقا»، این مرد پاک و بی آزار پیدا می نمودند

.

کل سید اقا یک انسان وارسته و مخلص و با خدا بود که از طریق استمداد از خداوند به وسیله دعا و با نفس پاکش ( نه دعا نوشتن، دعانویسی، دعاگری و کاسبی راه انداختن ) گاهی کرامات و اعمال و افعالی فوق توان یک انسان معمولی برای مردم، نه برای سود جویی و کسب جاه و مقام انجام می داد که در قلب و اعتقاد ایمانی و ذهنی مردم جا پیدا کرد و هنوز که حدود ۶۰ سال از درگذشت ایشان می گذرد، ارادت ویژه به ایشان در بین خانواده ها موج می زند که با زندگی اجتماعی مردم پیوند ناگسستنی خورده است.

در پایان از خدوند متعال استدعا دارم که به حق انسان های واقعی، ما را در تمام امور اجتماعی بینا به واقعیات و شنوا به حقایق و بی رنج از تمام آفت های زمینی و آسمانی و پاک از گناهان بگرداند. روحش شاد ،راهش پر رهرو.

در پایان اسامی چند تن از بزرگان منطقه دوسرشمار و تویه دروار که مطالب ارائه شده مورد تایید آنان می باشد، آورده می شود :

۱- حاج میر شعبان ساداتی بالادهی برادر زاده کل سید آقا

۲- مشهدی علی عالی قلعه

۳- مشهدی عیسی عالی قلعه

۴- کربلایی شعبان فولادی

۵- حاج سید محمد ساداتی بالادهی

۶- حاج حسین فولادیان از تویه دروار

۷- کربلایی میر شعبان موسوی تیله بنی

– کربلایی نورالله واوسری-8

اینجانب مفاد متن را از زبان حاج حسین فولادیان شنیده ام اما خود متن در مورد کربلایی سید اقا به جهت اسناد واعتباربیشتر و عدم دوباره کاری از وبلاگ بالاده فراهم آمده است


- جهت ارسال نظر نوشتن نام ، ایمیل و وبلاگ ضروری نمی باشد .
- نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی همچنین نظرات ارسالی غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط با مطلب منتشر نمی‌شوند .
- نظرات منتشر شده در این پایگاه صرفا بیانگر دیدگاه کاربران می باشد .