خانه > گردشگری > ارديبهشت در بهشت

ارديبهشت در بهشت

يا لطيف

اين روزها فقط حال و هواي دروار است كه اشتياق نوشتن را در درونم زنده ميكند .

حتي صداي قدمها در سكوت كوچه پس كوچه هاي منتهي به باغ روي قلوه سنگهاي ريز و درشت ميان راه آهنگين و شنيدني است .

ديگر مثل دوران كودكي نه توان دويدن است و نه شوق رسيدن ،شايد بلوغ انديشه و دوري چندين ساله ام از ارديبهشت اين طبيعت بهشت گونه مرا به سكوني معنادار وا مي دارد ، تا زيبائي مناظري كه پيش از اين بارها ديده ام و بي تامل از آن گذر كرده ام ، اين بار با تمام وجود حس كنم .

درب باغ را باز كرده و وارد مي شوم ،سبزي گندمي كه با تكان هاي گاه و بيگاه از من استقبال گرمي مي كنند ، چشم ها را مي نوازد .

مي خواهم نفس عميقي بكشم تا تك تك سلولهايم لطافت اين هواي بهاري را حس كنند ، كه فرياد عاجزانه علف هاي زير پايم ، صداي پدر را به خاطرم مي آورد : ” وچه جان اين قد گندما نولين ” ، حالا ديگر سعي مي كنم با احتياط قدم بردارم كه مبادا گياهي زير پايم به ناله درايد .

راستي چرا ما آدمها دوست داريم همه چيز را قسمت كنيم و خوب و بدش را از هم جدا كنيم ، خدايا مگر مي شود تو گياهي بيافريني كه موجوديتش در نهايت براي آدمي سودمند نباشد؟!

از سبزي هاي خوراكي ( شنگو ، مغو ، پرپركان ، گندسيرو ، گندمو ، توپا ، كلاجيپو و …) گرفته كه اين روزها قوت غالب هرخانه اي است ، تا آنها كه غير خوراكي اند و گل سرسبدشان در زيبائي “گوتركان” است .

اين ها همه معجزات كوچك و بزرگ پروردگار مهربان است ، كه درك آن تغيير نگاه تو را مي طلبد .

در همين باغ هاي خودمان دهها گياه داروئي مي رويد كه ما از فوائد بيشمار آن بي اطلاعيم .

به ناگاه زمزمه پرشور بلبلي كلام حافظ را كه استاد شجريان در همايون نغمه سرائي كرده بر زبانم جاري مي سازد : 

  ” باغبان گر پنج روزي صحبت گل بايدش    بر جفاي خار هجران صبر بلبل بايدش”

در و ديوار باغ را با نگاهي دايره وار از پيش و رو مي گذرانم كه ناخوداگاه پاهايم سست مي شوند و مي نشينم ، واقعا” پدرانمان چه زحمتهائي را در روزهاي گرم تابستان و شبهاي سرد پائيز بر خود هموار كردند و چه خوابها بر خود حرام ، تا درختان مغرور اين باغ ها سر به فلك بسايند و در برابر چشمانمان دلبري كنند .

اين بهشت پنهان در دل كوهستاني زيبا حاصل لطف بيكران خداوند و زحمت بيدريغ پدرانمان است .

اگر ديگران كاشتند تا ما بخوريم و ما نيز بخوريم و حركتي نكنيم تا فطع كننده اين زنجيره طولاني به درازاي عمر نياكانمان باشيم ، از هم اكنون بايد دنبال پاسخي باشيم براي فرزندانمان .

ما كه براي آسايش فرزندانمان انواع امكانات را در اختيارشان گذاشته آيا براي آرامش درون آنان در دنياي ماشيني آينده ذخيره اي اندوخته ايم ؟؟؟

ديگر تاب ماندن ندارم اما  موقع رفتن گندم هاي نو رسيده باز هم مهربانانه برايم دست تكان مي دهند .


- جهت ارسال نظر نوشتن نام ، ایمیل و وبلاگ ضروری نمی باشد .
- نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی همچنین نظرات ارسالی غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط با مطلب منتشر نمی‌شوند .
- نظرات منتشر شده در این پایگاه صرفا بیانگر دیدگاه کاربران می باشد .